تبليغاتX

گیگولاز -
به شما قول داده بودم ادامه ي اون شعر زيباي آقاي سهراب سپهري را بنويسم و اين هم ادامه:

من كتابي ديدم واژه هايش همه از جنس بلور .

كاغذي  ديدم از جنس بهار

موزه اي ديدم دور از سبزه

مسجدي دور از آب  

سر بالين فقيهي نوميد

كوزه اي ديدم لبريز سوال

قاطري ديدم بارش انشا

اشتري ديدم بارش سبد خالي پند و امثال

عارفي ديدم بارش تننا ها يا هو

من قطاري ديدم روشنايي مي برد

من قطاري ديدم فقه مي برد و چه سنگين مي رفت

من قطاري ديدم كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت!

من قطاري ديدم تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد

و هواپيما يي كه در آن اوج هزاران پايي

خاك از شيشه ي آن پيدا بود

كاكل پوپك

خال هاي پر پروانه

عكس غوكي در حوض

و غبور مگس از كوچه ي تنهايي

خواهش روشن يك گنجشك

وقتي از روي چناري به زمين مي آيد

و بلوغ خورشيد

و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح.

ادامه .....

بعدا براتون مي نويسم

نظر يادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:26  توسط نگار  | 

 
گیگولاز